اشعار مریم حیدر زاده

        متن های کوتاه عاشقانه از مریم حیدر زاده

    گفتی که بیا و از وفایت بگذر

    از لهجه بی وفاییت رنجیدم

    گفتم که بهانه ات برایم کافیست

    معنای لطیف عشق را فهمیدم

   

     کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم

    شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم

    کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم

    یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم

  

    شبی گفتی نداری دوست من را

    نمی دانی که من شب چه کردم

    خوشا بر حال آن چشمی که آن را

    به زیبایی پسندیدی و رفتی

  
 

    به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

    قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

    بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

    دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 
 

 
   

     حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت

    یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم

    هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز

    رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

   

     تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته

    تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته

    تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم

    تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم

 
   

     می توان در قلب های بی فروغ

    لحظه ای برقی زد و خورشید شد

    می توان در غربت داغ کویر

    آن ابری که می بارید شد

  

 

    

 

    چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج

    به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

    تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی

    در انتظار چه خالیست جای چشمانت

    

 

    

 

    تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه

    کاشکی به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت

    یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت

  

 

    

    رویای من همیشه به یاد تو سبز بود

    رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

    رفتی و دل میان گلستان غریب ماند

    دیگر بهار محو تماشا نمی شود

  
 

    

 

    نمی دانم چرا رفتی

    نمی دانم چرا شاید خطا کردم

    و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

    نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه

 
 

    

 

    من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

    میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

    نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

    برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

  
 
   

 

    چه می شد گر دل آشفته من

    هر چشم تو عادت نمی کرد

    و ای کاش از نخست آن چشمهایت

    مرا آواره غربت نمی کرد

 

  
    

    تو را آن قدر در دل می سرایم

    که دل یعنی ترا زیبا سرودن

    فدای تو شقایق احساس

    و رویای بی آغاز سرودن

 
 

 
 

    و حالا انتهای کوچه شعر

    منم با انتظاری مبهم و زرد

    ولی ایکاش جادوی نگاهت

    غزل های مرا غارت نمی کرد

اشعار مریم حیدر زاده

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

 

 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

 

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

 

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

 

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

 

 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

 

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 

 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه

 

نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

 

خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره

 

 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره

 

خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه

 

 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

 

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

 

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

 

 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

 

 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن

 

 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

 

 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

 

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

 

از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟

 

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

 

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

 

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

 

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه

 

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

 

 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

 

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

 

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

 

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

 

اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

 

 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن

 

 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن

 

 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

 

اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

 

 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت

 

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

 

 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه

 

 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

 

 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی

 

 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

 

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

 

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

 

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

 

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

 

 

 

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردم دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن

نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي داره

من همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره

 

 

 

نامه بی جواب

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات چه مکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون

فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی

بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی

یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب

یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردم دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره

غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه

مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟

دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون

همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره

یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه

تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه

دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار

تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم

به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب

که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

 

 

 

فریاد سکوت

 

 

 

سلام کسی که تو دلم درخشید

 

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

 

بهتره که نپرسی علتش رو

 

چون که خودت ندادی فرصتش رو

 

بهتره این نامه آخر باشه

 

فکر کنم این واسه ما بهتر باشه

 

من واسه اون کسی که دوست ندارم

 

نمی تونم شاخه گل بیارم

 

بین تو و اون روزها کلی فرقه

 

تو آسمونت پر رعد و برقه

 

نه مهربونی نه واسم می خندی

 

هر دری رو من می زنم می بندی

 

کو اون همه شعرای عاشقونه

 

کی بود می گفت سلام بهونه

 

نه نه صحبت از سلام بهونه ای نیست

 

پرنده اینجاست ولی لونه ای نیست

 

خواستی فقط صاحب یه قفس شی

 

بری و با دیگری هم نفس شی

 

خواستی بگی میشه تو دام بیافتم

 

بعدش بگی دیدی بهت نگفتم

 

از چشم من افتادی نازنینم

 

دوست ندارم دیگه تو رو ببینم

 

اون کسی که دم میزد از حسادت

 

اگه بمیرم نمیاد عیادت

 

منم می خوام اتمام حجت کنم

 

خیال هردومون رو راحت کنم

 

اگه دلت همین حالا بشکنه

 

بهتر از آوارگیهای منه

 

من کسی رو می خوام که عاشق باشه

 

اول و آخرش شقایق باشه

 

من کسی رو می خوام که نیست مثل تو

 

پشیمونم دوستت ندارم برو

 

من کسی رو می خوام که نازو کم کم

 

صدام کنه مثل فرشته ....

 

مثل همون روزهای آشنایی

 

نه مثل حالا،نه مثل رهایی

 

جواب بدی ندی دیگه تمومه

 

نمیدونم جواب واسه کدومه

 

نامه هام و از بس که جواب ندادی

 

جواب بدی میشم پیشت زیادی

 

شاخه نبات هم که بشه واسطه

 

دل نمی دم دیگه به این رابطه

 

کی گفته سه تا بخش داره جدایی

 

جدایی هر غمیش هزار تا بخشه

 

دل می سوزونه مثل آذرخشه

 

دیگه تموم شد اون همه غم و رنج

 

وقت قرار و شوق ساعت پنج

 

برو پیش هر کی که دوستش داری

 

حق نداری اسم من هم بیاری

 

بخوای نخوای زود برو به سلامت

 

خدا کنه بین ماها قضاوت ...