گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا

می نویسم روی هر تکه آن نام تو را

.

.

گله دارم ز همه قول و قراری که نشد

سردی عشق  تو و فصل بهاری که نشد

.

.


.

.

لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو

تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو

.

.

به روی گونه تابیدی و رفتی / مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود / تو هستی مرا چیدی و رفتی

.

.

تا در ره عشق آشنای تو شدم / احساس نمودم که دلم در خطر افتاد

تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت  / زیبایی گل های بهار از نظر افتاد ...

.

.

هر آنچه خواستم نیامد بدست  / چون که بیگانه بودم به این دنیای پست

پی آب بودم کوزه بدست / چون که آب یافتم ، کوزه شکست . . .

.

.

تو دریا بودی و من قایقی خرد / که هر جا خواست امواجت مرا برد

دلم پارو زن بیچاره ای بود / که در امواج عشقت یکی شبی مرد ...

.

.

تو که با دیگرانت بود میلی / چرا یادت مرا بشکست خیلی ؟

مگر قصدت پریشانی ما بود / که عشق ما نشد مجنون و لیلی ...؟

.

.

به لبخندی مرا از غم رها کن / مرا از بی کسی هایم جدا کن

اگر مردن سزای عاشقان است / برای مردنم هر شب دعا کن ...

.

.

یاد بادا که دلم مشتاق دیدار تو بود / روز و شب در طلب و هر لحظه بیدار تو بود

دیده گانم را چه دانی که دگر سوئی نیست / به فدایت ، که آن هم گرفتار تو بود ...

.

.

اگر ای عشق پایان تو دور است / دلم غرق تمنای حضور است

برای قد کشیدن در هوایت / دلم مثل صنوبر ها صبور است

.

.

عمریست غم و درد نشانم داده / در آتش سینه اش امانم داده

رنجور ترین درخت باغش هستم / هر بار مرا دیده تکانم داده

.

.

دلم در حلقه  غم ها نشسته زبانم بسته و سازم شکسته

وجودم پر از شعر عاشقانه است تو را می خواهم و اینها بهانه است

.

.

در عهد تمدنی که نشانی ز وفا نیست

دیوانگی از ماست که دنبال وفاییم

.

.